محمدتقى نورى

12

اشرف التواريخ ( فارسي )

چون چنين است بحر به روانى سخن گفتن و دست از نقوش رنگارنگ برداشتن ، ( 6 ب ) چه بهتر ! و به سادگى مطلب‌سرايى نمودن و از پى طرح‌هاى تازه نرفتن كه لامحاله طرح آن كج خواهد نشست و نقش رنگين اسليمى را به اسلوب آوردن خطايى فاحش در كمين است ، چه خوش‌تر ! به قلم عجمى محتد عبارات ناهموار عربى تراشيدن و به زبان فارسىگوى تمثيلات تازى مقشر كردن ، خود را سغبهء سنان لسان عيب‌جويان كردن و لطمهء چوگان و دست فرسود تعرّض و كنايه به حق و ناحق حق‌گويان و هرزه‌درايان نمودن است . شايسته چنان ديدم كه بر سر سماط يكرنگ خود نشسته ، از موايد رنگارنگ دريوزهء قلندرى دست بهشته و به خوان الوان اين و آن چشم طمع و ديدهء آز بسته باشم . اميد كه اين شاهد بى زيور عاريتى و اين عروس خالى از آرايش خال و خطاط و عارى از وسمه و سفيدآب و سرخاب نسيگى كه با همه يكرنگى از داستان‌هاى رنگين و وقايع شيرين رشك نگارخانهء چين و غيرت كارنامه ارژنگ و تصويرات مانى سحرآفرين است ، در نظر خورشيد اثر شاهنشاه بحر و بر و فرمانفرماى هفت كشور ، قهرمان زمين و زمان ، اعلىحضرت صاحبقران - خلد اللّه ملكه - و شهزادهء آزادهء جوان‌بخت دولت‌يار و خديو خاور . . . « 1 » كامكار و مستعدان انصاف‌كيش روزگار جلوهء قبول يابد و زينت زه و تحسين آن بختياران گوش و گردن اين عرايس ابكار را به جواهر آبدارآفرين بيارايد و زبان الهام ترجمان شهزادهء هنرمند علىرغم حسن بيك مورّخ تاريخ احسن التواريخ فتوحات شاه اسماعيل صفوى - رضوان اللّه عليه و الغفران - اين شگرف‌نامهء سعادت عنوان را به اشرف التواريخ موسوم ساخت و از عطيّه اين نام نامى فرق افتخار مؤلف و اين نامهء گرامى را به فرق فرقد برافراخت . « 2 »

--> ( 1 ) . ناخوانا . ( 2 ) . مج : از « چون چنين است . . . » تا اينجا چنين است : اما اميد كه به ميامن الطاف الهى مقبول طبع آن درة التاج سلطنت و صاحب‌كلاهى و مرغوب خاطر آن كتابه پيش طاق دانش و آگاهى افتد و اين كتاب وقايع را به اشرف التواريخ موسوم ساخت .